تصدقت گردم!

من را در مسیری افکنده‌ای که از هر سو می‌خوانمش به تو می‌رسد

از «درد» بخوانمش به تو می‌رسد

از «شادی» آغازش کنم به تو منتهی می‌شود

از «دلتنگی» بیاغازمش باز به تو می‌رسد

این چیست که از هر سو به تو ختم می‌شود

از راه «توسل» وارد می‌شوم به تو می‌رسد

تنها «عشق» است که از هر سو می‌خوانمش به تو منتهی می‌شود اما گاهی نامش «درد» است،‌گاهی نامش «شادی»، گاهی «دلتنگی» است، گاهی «توسل» و گاهی...

گویی که این «عشق» مانند روح در کالبد زمین و زمان و هر چه هست جریان دارد.

سلام بر «عشق»