«معجزههای ناتمام»
نمیدانم چگونه است که وقتی کسی قربان صدقهات میرود، یا کسی تصدقت میرود، بیشتر قند در دل من آب میشود، نمیدانم تو چگونه معشوقی هستی که این همه هواخواه را به دنبال خود کشاندهای
و جالب اینجاست که هیچ کس هم از اینکه همه تو را میخوانند و تصدقت میروند ناراحت نمیشود
صدا کردن نام معشوق حال و هوای دیگری دارد
نمیدانم چیست در حرف حرف نامهایت که وقتی کنار یکدیگر میگذارمشان، گرم میشوم، گرم که نه داغ میشوم، داغ که نه میسوزم
و این سوختن چه معجزه شیرینی است
چه معجزه ناتمامی است که تو مینشینی و من یکی یکی نامهای زیبای تو را صدا میزنم، زنده میشوم، ایمان میآورم، دوباره میخوانیام و دوباره مومن میشوم و دوباره تو معجزه میکنی و ...
مهربان بردبار!
زیبای جاودانه!
حبیب نزدیک!
نزدیک بخشنده!
و جالب اینجاست که هیچ کس هم از اینکه همه تو را میخوانند و تصدقت میروند ناراحت نمیشود
صدا کردن نام معشوق حال و هوای دیگری دارد
نمیدانم چیست در حرف حرف نامهایت که وقتی کنار یکدیگر میگذارمشان، گرم میشوم، گرم که نه داغ میشوم، داغ که نه میسوزم
و این سوختن چه معجزه شیرینی است
چه معجزه ناتمامی است که تو مینشینی و من یکی یکی نامهای زیبای تو را صدا میزنم، زنده میشوم، ایمان میآورم، دوباره میخوانیام و دوباره مومن میشوم و دوباره تو معجزه میکنی و ...
مهربان بردبار!
زیبای جاودانه!
حبیب نزدیک!
نزدیک بخشنده!
ای معجزه نو به نو!
ای نیایش شیرین!
چه خوب که معجزههای شیرینت خاتمالانبیا ندارند!
+ نوشته شده در بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 21:21 توسط زهرا
|